غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

684

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر بعضى از غرايب حكايات كه از جنيان منقول است در كتب علماء وافر مناقب بروايت خزيمة بن ثابت از ابو عامر راهب منقولست كه گفت نوبتى شنيدم كه در ولايت يمن كاهنى ظاهر گشته در آن فن شبيه و نظير ندارد آرزوى ملاقاتش بر ضمير من مستولى شده در ماه رجب كه شمشيرهاى اشرار عرب در نيام بود متوجه يمن گشتم و در شبى از شبهاى مهتاب كه در آن راه شتر بصوب مقصد ميراندم خواب بر من غلبه كرده پس از آنكه به حالت يقظه و انتباه آمده خود را در بيابانى غريب منكر ديدم نظر بر اطراف و جوانب آن صحرا انداخته آتشى چند مشاهدهء من شد از دور كه مانند ستاره ميدرخشيد و نزديك به آن شعلات شتافته جمعى مهيب صورت غريب خلقت ديدم كه در گرد آن آتشها نشسته بودند لا جرم بترسيدم و شتر نيز هراسيده به زانو درآمد و من خود را از مركب انداخته جمعى از ايشان به قصد من برخواستند و من تضرع نموده زنهار خواستم زمرهء از آنقوم جماعتى را كه متوجه اضرار من بوده منع كرده چهار شخص نزد من بنشستند يكى از ايشان مرا مخاطب گردانيد و گفت اى آدمى از كدام قومى گفتم از قبيله غسان از بطن قبله آنگاه از مقصد و مقصود من پرسيدند و من صورت حال را معروض داشته بر زبان آوردم كه ما در اخبار مغيبه اعتماد بر قول كاهنان از آن ميكنيم كه ايشان حقايق اسرار را از شما ميشنوند و من اكنون حق جوار را وسيله ساخته بعضى از قضاياء آينده را بيواسطه از شما استعلام مينمايم سه كس از ايشان اشارت به چهار مى كردند كه داناترين ما اوست و من متوجه او گشتم آن جنى گفت كه يا ابا عامر فراگير عملى را كه نه از كتاب باشد ببردارندهء درويش بىسامان و فرود آرنده باران ريزان كه هر آينه زود باشد كه بيايند صاحب شتران باريك ميان كه ميرود بگرامىترين تحريض كننده مردمرا بر جنك و فصيح‌ترين فرمايند همگنان را بطلب فرهنك و هرآينه فرود آيد از آسمان به سختى برين معنى كه مهار در بينى هربدخواهى كند كه جنگها ديده باشد و سختيها كشيده و تندخوى و افسانه‌گوى را نرم و خاموش گرداند بدرستيكه ناكسان بيباك حق را خشمناك گرداننده‌اند و شخصى را كه شكننده پادشاهان فارس و روم باشد خواهنده ابو عامر گويد كه پرسيدم كه اين شخص پادشاه باشد جوابداد كه نى پيغمبرى باشد از بنى هاشم باشرف و وفا و كرم و سخا بعد از آن شمهء از اوصاف حضرت خاتم صلى اللّه عليه و سلم بر زبان آورده گفت گوش من اين سخنان را از فرشتگانى استماع نموده كه نويسندگان اعمال بندگانند ابو عامر گويد چون سخن بدينجا رسيد آن جنى با رفيقان خود از نظر من غايب شد و من آنشب را در همان مكان گذرانيده صباح به طرف مدينه مراجعت كردم از غرايب آنكه باوجود مشاهدهء اينحال و شنيدن اين مقال ابو عامر